مسلم بن عوسجه

زمانی که مسلم‌بن‌عقیل به کوفه آمد مسئول جمع‌آوری اموال و سلاح برای سپاه او شد ،اما در یکی از روزها توسط جاسوس ابن‌زیاد به نام معقل که غلام وی نیز بود به این بهانه که  می‌خواهد به مسلم کمک کند مورد اغفال قرار گرفت و محل اختفای مسلم‌بن‌عقیل - منزل هانی ‌بن‌عروه - را به وی نشان داد.

 بعد از اسارت مسلم‌بن‌عقیل، وی مخفیانه همراه خانواده‌اش شبانه به سمت کربلا گریخت و به سپاه امام علیه السلام پیوست؛ شب عاشورا هنگامی که حضرت بیعت را از یاران خود برداشتند و فرمودند: شما می‌توانید بازگردید، مسلم‌بن‌عوسجه اینگونه پاسخ امام را داد: «... بخدا قسم اگر کشته شوم و دوباره زنده شوم سپس مرا بکشند و مرا با آتش بسوزانند و تا هفتاد مرتبه با من چنین کنند هرگز از تو جدا نشوم. »

روز عاشورا نیز هنگامی که قبل از ظهر سپاه سمت راست ابن سعد به سپاه سمت چپ امام حسین علیه‌السلام حمله کرد، با آن گروه درگیر شد و بعد از جنگ سختی توسط دو تن از سپاه ابن سعد به نامهای «مسلم بن عبدالله ضبائی» و « عبدالرحمن بن ابی خشکاره بجلی» مورد حمله قرار گرفت و نقش زمین شد.

در لحظات آخر امام حسین علیه السلام بر سر بالین وی حاضر شد و این آیه مبارکه را تلاوت فرمودند: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر» یعنی بعضی از آنها شهید شوند و برخی دیگر در انتظار شهادت به سر می‌برند.[1]

سپس حبیب بن مظاهر به وی  نزدیک شد و گفت: مسلم! رحلت تو بر من ناگوار است و تو را به بهشت مژده می‌دهم»

سپس ادامه داد: «اگر نبود جز این که من خود در همین لحظه جا پای گام تو نمی‌نهم دوست داشتم که به آنچه بر تو مهم است مرا وصیت کنی تا آن را به انجام رسانم»

مسلم در حالیکه به امام اشاره می‌کرد، گفت: «تو را به این مرد سفارش می‌کنم، تلاش کن تا در رکاب او جان ببازی!»


[1] .سوره احزاب/آیه 23.

/ 0 نظر / 4 بازدید