نافع بن هلال الجَمَلی

 در روز هفتم چون آب بر سپاه بسته شد، امام علیه السلام وی را همراه با حضرت اباالفضل علیه السلام باسی سوار و بیست پیاده برای آوردن آب به رود فرات روانه ساختند، با رشادت‌هایی که او و دیگر یاران از خود نشان دادند پس از درگیری با سپاه ابن سعد بالأخره توانستند آب به خیمه‌ها بیاورند.

در شب عاشورا هنگامی که امام علیه السلام به تنهایی از خیمه‌ها به سمت صحرا روانه شدند،‌ برای حفظ جان امام علیه السلام ایشان را دنبال می‌کرد؛ امام علیه السلام پس از اینکه متوجه وی گشتند بعد از مدتی گفتگو با وی به او پیشنهاد دادند که شبانه از مسیر کوه‌ها خود را نجات دهد؛ در این هنگام نافع خود را به روی قدم‌های امام انداخت و بوسه می‌زد و می‌گفت: «به خدایی که بر من به حضور در رکاب شما منت نهاد سوگند، هرگز تا هنگامی که شمشیرم به کار آید از شما جدا نمی‌شوم.»[1]

در روز عاشورا در حالیکه شعار می‌داد: «من پسر جملی هستم، دینم دین علی است[2]» تیرهای مسمومی را که نام خودش را بر روی آنها نوشته بود به طرف دشمن پرتاب می‌کرد. هنگامی که تیرهای وی تمام شد، شمشیر بر کشید و به جنگ با آنها پرداخت؛ سپاه ابن سعد وقتی خود را از رویارویی با نافع عاجز دید شروع به محاصره و سنگباران وی کرد و دسته‌ای از آنها با نیزه به وی حمله کردند و بازوان آن بزرگ مرد را شکستند و او را به اسارت گرفتند و توسط شمر پیش ابن سعد برده شد؛ وقتی به ابن سعد رسیدند نافع را خطاب قرار داد و گفت: چه چیز باعث شد خود را به چنین روز انداختی؟ نافع گفت: « به خدا قسم، از شما 12 مرد کشته‌ام... و اگر برایم بازویی باقی مانده بود نمی‌توانستید مرا اسیر سازید»[3] پس توسط شمر به شهادت رسید.


[1] .مقتل الحسین مقدم، ص265.

[2] تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص435.

[3] . تاریخ الامم و الملوک، ج5، صص442-441.

/ 0 نظر / 5 بازدید