عابس ابن ابی شبیب شاکری

هنگامی که مسلم‌بن‌عقیل وارد کوفه شد در منزل مختار بن ابی عبید سکنی گزید و برای مردم نامه امام حسین علیه السلام را خواند؛ در این هنگام عابس از جای خویش برخواست و گفت: «من از طرف دیگران سخن نمی‌گویم و نمی‌دانم در دل آنها چه خبر است و از جانب آنها وعده‌ی فریبنده نمی‌دهم! ... به خدا سوگند با دشمنتان خواهم جنگید و در راه خدا با شمشیرم می‌جنگم تا به شهادت برسم.»[1]

چندی بعد مسلم او را به همراه نامه‌ای خدمت ابی عبدالله علیه السلام فرستاد؛ عابس در بین مسیر به ابی عبدالله رسید و تا رسیدن  کاروان به کربلا ملازم ایشان بود.

 در روز عاشورا وقتی وارد میدان رزم شد فردی از لشکر دشمن فریاد زد:  او شیر شیران رزم، پسر شبیب است، مبادا کسی تنهایی با او درآویزد؛ در این هنگام ابن سعد گفت که او را سنگباران کنند، عابس که این صحنه ناجوانمردانه را دید زره از تن بیرون کرد و برهنه در حالیکه سنگ‌ها بدنش را مجروح می‌ساختند جنگید و بیش از 200 نفر از سپاه دشمن را به هلاکت رساند؛

 پس از شهادتش هر کس می‌گفت: من او را کشتم به طوریکه بین سپاه برای تعیین قاتل نزاع درافتاد، در این هنگام عمر بن سعد گفت: نزاع مکنید، او را یک نفر نکشته است.[2]


[1] .تاریخ الامم و الملوک، ج5، ص355.

[2] ابصار العین، ص227.

/ 0 نظر / 6 بازدید