آسیب‌شناسی گویندگی و مدّاحی

است. در کنار این مهم؛ این مجالس، کانون جوشش و خیزش مردمی در مقابل جریان طاغوتی حکومت­ها بوده است. بدون مبالغه هر جریان آزادی­خواه و ضد­ظلمی که در کشورهای اسلامی بپاخاسته، منبعث از پیام عاشورا و مرتبط با مجالس حسینی بوده است. در ایران از نهضت خراسان و قیام سربداران تا جریان مشروطه در عصر قاجار و بالاخره نهضت مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) همه و همه منبعث و مرتبط با مجالس سیدالشهدا(علیه‌السلام) بوده است. استفاده بهینه از این فرصت می­تواند با ایجاد معرفت در میان توده مردم از" اشک"، "خون" بسازد و بنیان کاخ ستم را بلرزاند، لذا طبیعی است که حاکمیت طاغوت نیز در طول این دوران به مبارزه با این سمبل و کانون مبارزه و بیداری بپردازد. تاریخ گواه صدق این مدعاست و به خوبی می­بیبنیم که مبارزه با نام وپیام سیدالشهدا(علیه‌السلام) بلافاصله بعد از عاشورا شروع شد. این مبارزه در طول تاریخ به دو شکل "سخت‌افزاری و نرم‌افزاری" تحقّق یافته است. مبارزه سخت‌افزاری از قبیل تخریب قبر مطهر آن بزرگوار و قطع دست و پای زائران آن حضرت و... قابل بحث و مطالعه است، ولی آن‌چه مهمتر به نظر می‌رسد مبارزه نرم‌افزاری است که این نوع مبارزه هم از پیشینه طولانی برخوردار است. انحراف نرم جریان عاطفی و عقلانی حادثه عاشورا و ایجاد آسیب­های متعدد و متنوع برای مجالس حسینی در این راستا قابل ارزیابی است. بر این اساس باید به شناسایی آسیب­های مجالس و محافل حسینی در دوران معاصر چه در حوزه گویندگی و خطابه، و چه در عرصه مداحی و مرثیه‌ثرایی پرداخت و با دقت آنها را شناسایی نمود و با شناسایی آنها گام مؤثری برای "آسیب‌زدایی" برداشت و نگذاشت که دسیسه دشمن در تحریف و تخریب این سرمایه عظیم مذهبی اجتماعی کارگر افتد. در این نوشتار ضمن بررسی اجمالی جایگاه مجالس حسینی از منظر روایات، به تفصیل به بایسته‌ها و نیز آسیب­های محتمل در عرصه خطابه و مداحی پرداخته شده که غالب آنها با تکیه بر آیات قرآن وسیره انبیای الهی استنباط و برداشت شده است و در نهایت به ارائه راهکارهای عملی برای آسیب‌زدایی از عرصه خطابه و مداحی پرداخته است.

1. جایگاه مجالس عزاداری

اقامه عزا برای سیدالشهدا(علیه­السلام) مورد تأکید امامان شیعه بوده و در مواقع و مناسبت­های مختلف، شیعیان را بدان ترغیب و تشویق کرده­اند. روایات متعددی در فضیلت عزاداری و اقامه ماتم و نیز در فضیلت مجالس حسینی و" بکا و ابکاء" وارد شده است به‌گونه­ای که می­توان بر این نکته ادعای " تواتر اجمالی" نمود. سیاست کلی ائمه، احیای یاد و نام سیدالشهدا(علیه‌السلام) بوده است و با توجه به شرایط مختلف زمانی و مکانی و مناسبات اجتماعی، رویکردهای مختلف احساسی و عقلانی و...اتخاذ نموده و راهکارهای متنوعی نیز در آن راستا بکار گرفته­اند که می‌توان به بخشی از آنها اشاره نمود:

1-1. حزن و گریهبر حسین(علیه­السلام)درمناسبت­هایمختلف و ارجاع تمام مصایب به مصیبت سیدالشهدا(علیه­السلام)

امامان به توجه مردم به سیدالشهدا(علیه­السلام) در تمام مصایب حتیدر مصیبت­های شخصی سعی بلیغی داشتند و مصیبت­های خود را به آن حضرت پیوند می­دانند. ابوعماره می‏گوید: هر گاه در حضور امام صادق(علیه­السلام) نام حسین(علیه­السلام) برده می‏شد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمی‏شد[i](مجلسی 1403ق، ج44: 280).

حضرت علی بن موسی الرضا(علیه­السلام) می‏فرماید: وقتی ماه محرم می‏رسید کسی پدرم را خندان نمی‏دید و غم و اندوه بر او چیره می‏گشت تا روز عاشورا فرا می‏رسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و می‏فرمود: این همان روزی است که حسین( علیه‌السلام) کشته شد[ii] (مجلسی 1403ق، ج44: 280).

و همچنین می­فرماید: ای پسر شبیب برای هر چیزی که می­خواهی گریه کنی بر حسین بن علی(علیه السلام) گریه کن، آسمان و زمین برای کشته شدن او گریستند. این فرمایش به صراحت دلالت بر مدعا دارد، خلاصه تمام مصائبی که بر اولیای الهی وارد شده در مصیبت حسین(علیه‌السلام) جمع است. این فرمایش بلند به معنای ارجاع تمام مصائب به مصیبت سیدالشهداست. به خوبی روشن است که ائمه همه عواطف و احساسات را به سیدالشهدا پیوند می­دادند[iii] (حرعاملی 1372ش، ج‏14: 502).

1-2. اقامه ماتم بر حضرت

راهکار دیگری که امامان در راستای اجرایی کردن این سیاست کلان اتخاذ کردند، توجه ویژه به اقامه مجلس عزا برای امام حسین(علیه‌السلام) بود. علقمه بن محمد حضرمی نقل می‏کند که حضرت باقر(علیه‌السلام) بر امام حسین(علیه‌السلام) گریه می‏کرد: سپس به گریه و زاری بر حسین(علیه‌السلام) می‏پرداخت و دستور می‏داد به افرادی که در خانه بودند و از آنان تقیه نمی‏کرد، بر حسین(علیه‌السلام) گریه کنند؛ آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا می‏داشت و به یکدیگر مصیبت‏ حسین(علیه­السلام) را تسلیت می‏گفتند. و بر همین اساس اقامه مجلس عزا بر سیدالشهدا مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است[iv](حرعاملی 1372ش، ج10: 398).

1-3. بهره­گیریاز عنصر تبلیغات برایاحیاینام و پیام حسین(علیه­السلام)

امامان شیعه از نقش مؤثر و کلیدی تبلیغات غفلت نداشتند و با تشویق شعرا به سرودن اشعار در رثای ابی‌عبدالله(علیه‌السلام) تلاش در مانایی پیام کربلا در تاریخ تلاش کرده­اند که نکته­ای بسیار حساس و قابل توجه است.

حضرت صادق (علیه‌السلام) فرمود: هر کس در رثای حسین(علیه‌السلام) قصیده‏ای بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر کس در رثای حسین(علیه‌السلام)، قصیده‏ای بخواند و سی نفر را بگریاند پاداش او بهشت است‏[v](مجلسی 1403ق، ج44: 282)؛ و نیز فرمود: ای ابو هارون! هر کس در رثای حسین(علیه‌السلام) قصیده‏ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است[vi] (مجلسی 1403ق، ج44: 288). و به صالح‌بن عقبه فرمود: هر کس در رثای حسین(علیه‌السلام) یک بیت از قصیده‏ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است‏[vii] (مجلسی 1403ق، ج44: 289).

جریان معروف دعبل خزاعی شاعر معروف عرب در محضر امام علی‏بن موسی‏الرضا(علیه‌السلام) و دعوت امام از وی برای سرودن مرثیه جدش حضرت حسین‌بن علی(علیهماالسلام) از روشن‌ترین این وقایع است که به خوبی به حساسیت ائمه به ماندگار کردن پیام و نام سیدالشهدا(علیه‌السلام) و استفاده آن بزرگواران از هنر و تبلیغات، دلالت دارد (مجلسی 1403ق، ج45: 257).

 

1-4. اهتمام به زیارت حسین(علیه‌السلام)

امامان هم خود به زیارت سیدالشهدا(علیه‌السلام) اهتمام داشتند و هم شیعیان را به زیارت آن حضرت تشویق می­کردند به‌گونه­ای که در برخی از روایات از زیارت آن حضرت به "فریضه" تعبیر شده است و ترک زیارت حضرت را به شدت نکوهش کرده­اند. حضرت امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: او را زیارت کن که زیارت قبر حسین(علیه‌السلام) بر هر زن و مرد واجب است[viii](ابن قولویه 1417ق: 131). و نیز به معاویة‌بن وهب فرمود: ای معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسی، ترک مکن[ix](ابن قولویه 1417ق: 137 ـ 136).

و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود: آیا به مزار حسین می‏روی؟ گفتم: آری، ولی با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سخت‏­تر و ترسناکتر باشد پاداشش بیشتر است[x] (ابن قولویه 1417ق: 149-184). و در طرف دیگر زیارت آن حضرت را علامت ایمان معرفی کرده­اند‏[xi](طوسی 1364ش، ج6: 52).

آن چه از مجموعه این روایات می‌توان استفاده کرد؛ این است که یاد و نام حسین(علیه‌السلام) پرچم مبارزه برای همه حق‌طلبان بوده و امامان شیعه با دسیسه جبهه طاغوت مقابله کردند؛ آنها که به‌شدّت از ذکر حسین(علیه‌السلام) وحشت داشتند و با انواع لطایف‌الحیل تلاش در محو نام او و یا حتی محو قبر او داشته­اند. مرحوم مجلسی بابی تحت عنوان جور الخلفاء علی قبره الشریف (مجلسی 1403ق، ج45: 390)، تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت، آورده است که حاکی از عمق وحشت طاغوت و در عین حال حساسیت شأن نسبت به این مرکز بیداری و هوشیاری مسلمین است؛ شخصی به‌نام دیزج می‏گوید: متوکّل مرا به کربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوکّل در مدت بیست ‏سال دستور می‏داد قبر حسین(علیه­السلام) را شخم بزنند[xii] (مجلسی 1403ق، ج45: 390).

امامان در مقابل این سیاست طاغوتی، احیای یاد حسین را در سرلوحه برنامه­های خود قرار داده بودند و حتی از تربت حسین(علیه‌السلام) برای این هدف بهره بردند. در حالات امام سجاد (علیه‌السلام) آمده است: هرگاه وقت نماز می‏رسید آن (تربت کربلا) را روی سجاده‏اش می‏ریخت و بر آن سجده می‏کرد.[xiii]‏ حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود: هر کس همراهش تسبیحی از تربت قبر حسین(علیه‌السلام) باشد، از تسبیح‏گویان محسوب می‏شود گرچه با آن تسبیح نگوید.[xiv]

موسی بن جعفر(علیه‌السلام) فرمود: از تربت من هرگز برای تبرک بر­ندارید زیرا همه تربت‏ها جز تربت جدم حسین‌بن علی(علیهماالسلام) حرام است،‏ خداوند ـ عزوجل ـ آن را برای شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است[xv] (مجلسی 1403ق، ج101: ص140ـ118؛ و صدوق 1368ش: 140؛ و حرعاملی 1372ش، ج10: 408).

نتیجه: آن‌چه به‌عنوان نتیجه از مجموعه این سیاست­ها می­توان یاد کرد؛ این‌که مجالس حسینی، جایگاه و پایگاه رفیعی در فرهنگ شیعی و در بیان و سیره امامان دارد که این اهمیت فوق­العاده، ما را باید به فلسفه آن منتقل کند، و بپرسیم آیا صرف اشک احساسی و ترحمی بر این حادثه و فاجعه آن هم تا ابدالدهر می­تواند این همه تأکید داشته باشد یا آن که مسئله مهمتری در ورای این تأکیدات نهفته است و آن بزرگواران با "مدیریت احساسات" بشر، می­خواستند "ساحت تعقلشان" را نیز به این مسیر معطوف داشته و در عرصه عمل در طول تاریخ "حسینی" تربیت کنند و به تعبیری می­خواستند از "اشک، خون" بسازند و زبان «عاطفه‏» را در خدمت قوه «عاقله‏» قرار دهند. این قلم بر این باور است که هنر امامان همین بوده است.

2. جایگاه خطابه و عنصر تبلیغ

عنصر تبلیغ در قرآن مورد توجه ویژه قرار گرفته است و خدای متعال در مناسبت­های مختلف و در جریان داستان تاریخ انبیای متعدد به این مهم پرداخته است می­فرماید: کسانی بودند که تبلیغ رسالت‌های الهی می­کردند و تنها از او می­ترسیدند و از هیچ‌کس جز خدا واهمه نداشتند و همین بس که خداوند حسابگر است. ( احزاب: 39)[xvi]

و نیز می­فرماید: پس به آیات الهی، خلق را اگر سودمند باشد متذّکر ساز (اعلی: 9).[xvii]

در جای دیگر رسالت انبیا را تبلیغ می­داند: بر رسول وظیفه­ای جز ابلاغ رسالت نیست (نور: 54).[xviii]

قرآن کریم در جاهای دیگر نیز مسئله تبلیغ را بیان کرده و آن را از مهمترین وظایف انبیاء الهی ذکر می­کند. در حقیقت ترویج و گسترش معارف الهی تنها با بهره­گیری از ابزارها و شیوه­های تبلیغاتی صحیح امکان‌پذیر است و به همین دلیل است که در قرآن و روایات و احادیث این مقوله جایگاه خاصی دارد. ابلاغ و تبلیغ با وصول و با ایصال معنی نزدیک دارد. "ایصال" معمولاً در مورد رساندن چیزی به دست کسی یا در حوزه کسی است، یعنی در مورد امور جسمانی و مادی به کار می‏رود. ولی ابلاغ، در مورد رساندن یک فکر و یا یک پیام است؛ البته فرق­های دیگری نیز دارند.[xix]

نقش و جایگاه تبلیغ در دوران کنونی که به‌نام عصر ارتباطات نام گرفته است بهتر قابل فهم و درک است و بهترین دلیل بر عنایت مذهب، این‌که معجزه خالد پیامبر خاتم از نوع کلام است و در عصر خاتمیت که عصر بلوغ بشر است اگر بنا باشد معجزه­ای آفریده شود در حوزه بیان و خطابه خواهد بود. در کنار این اهمیت، خطابه از موقعیت ممتازی در حرکت حسینی برخوردار است. آن حضرت از زمان حرکت از مدینه به مکه و تا کربلا از خطابه به نحو چشمگیری استفاده کرد[xx] و کاروان اهل‌بیت نیز این رسالت را بدوش کشیده و در مسیر حرکت از کربلا به شام از خطابه بهره کافی برد. از همان آغاز پیام خون سیدالشهدا با خطابه و تبلیغ حفظ و به گوش جهانیان رسید. خطبه‌های بلیغ و آتشین زین‌العابدین و زینب کبری و فاطمه بنت‌الحسین، در کوفه و شام و نقش ممتازی که در بیداری امت اسلامی ایفا کرده، خود شاهد صدقی بر ظرفیت این عنصر در "هدایت و تنویر افکار عمومی" دارد.   

 3. آسیب­هاو بایسته­های خطابه و تبلیغ

با توجه به مباحث گذشته، عاشورای حسینی هم "انقلاب اخلاقی" در درون جان­ها ایجاد کرد (توابین) و هم "الگوسازی" و الهام‌بخشی در سطح جامعه داشت. لذا نقش خطیری که حادثه عاشورا در بیداری و هدایت امت ایفا کرده به‌گونه­ای است که می­شود ادعا کرد غالب جریان‌های ظلم‌ستیز در تاریخ ما از حسین و عاشورا الهام گرفته­اند. این اثربخشی از همان آغاز به‌گونه محسوسی مشهود است. از جمله اثرات این بیداری می­توان به اعتراض " زید بن ارقم و عبدالله بن عفیف ازدی" و "واقعه حرّه قیام مردم مدینه علیه حکومت ‏یزید"، "قیام توّابین" در کوفه و "جنبش مختار" در کوفه اشاره کرد.

طبیعی است که حاکمان مستبد به‌خاطر تأمین منافع و حفظ حکومت خود به مبارزه با این کانون بیداری و هوشیاری، برخیزند.  این مبارزه را در یک نگاه کلان می­توان به "سخت‌افزازی و نرم‌افزاری" تقسیم نمود. در بخش مبارزه سخت‌افزاری می­توان به ممانعت حکّام جور از زیارت حسین و تخریب حرم آن (مجلسی 1403ق، ج45: 390؛ باب «جور الخلفاء علی قبره الشریف‏») حضرت و قطع دست و پای زائران تا مبارزه با مجالس آن حضرت و تعطیلی مراسم سوگواری در دوران معاصر بدست رضاخان پهلوی[xxi] اشاره کرد. پیام و درس تاریخ  این است که مبارزه سخت‌افزاری نه تنها شور حسینی و رونق مجالس مذهبی را نگرفته، بلکه آن‌را پرفروغ­تر و چون آتشی زیر خاکستر نگه داشته است، مهم هوشیاری عالمان دینی در مواجهه با "مبارزه نرم‌افزاری" یا همان "تحریف" است. این بزرگترین آسیب احتمالی جریان عاشوراست که در این نوشتار به‌گونه مستوفا به آن خواهیم پرداخت .

برای آسیب‌شناسی دقیق و جامع خطابه، نخست باید "بایسته­های" آن را مشخص نمود تا با روشن شدن افق مورد انتظار کاستی­ها روشن شده و هر خللی به‌عنوان آسیب،  شناسایی گردد.

چنان‌که آسیب­ها به دو بخش شکلی و محتوایی تقسیم می­شود، بایسته­ها را نیز می­توان در این دو بخش عنوان کرد؛ بایسته­های محتوایی از قبیل محکم و مستدل بودن محتوای خطابه، مستند بودن و منطبق با مقتضیات فرهنگی مخاطب و... و بایسته­های شکلی از قبیل فصاحت و بلاغت و رعایت مسائل جانبی خطابه چون زمان و مکان و حتی نحوه ارائه مطالب، شرایط سنی خطیب و مخاطب، سابقه و پیشینه خطیب و... قابل طرح و معرفی است. بخش‌های قابل توجه بایسته‌های شکلی خطابه، تجربی است که معمولاً خطبا با توجه به سابقه و تجربه خود آنها را با عناوینی چون آیین سخنوری و یا فنون خطابه در اختیار جامعه قرار می­دهند. ولی در عین حال نکات بسیار جالب و قابل توجهی نیز از خلال آیات تبلیغ قرآن و روایات و سیره معصومین می­توان استنباط کرد، چنان‌که شهید مطهری با استناد به سیره پیامبر چنین بحثی را مطرح کرده است. در یک نگاه گذرا به آیات قرآن می­توان از برخی از بایسته­های خطابه و تبلیغ به شرح زیر نام برد. گرچه نکات بیشتر نیز قابل استفاده هست ولی در حد اختصار کفایت می‌کند و به علت این که فقدان هر بایسته­ای خود آسیب تلقی می­گردد و اهمیت هر آسیبی نیز ناظر به درجه اهمیت آن بایسته است. ما آسیب­ها و بایسته­ها را در یک فصل و به‌گونه تطبیقی مطرح می­کنیم که به ایضاح مدعا نیز کمک می‌کند.

3-1. دارای استحکام،‏ ساده‏، روان و قابل فهم

 کلام در عین استحکام، باید ساده، روان و قابل فهم و درک برای همگان باشد. به تعبر دیگر خطابه و کلاس تخصصی درس با هم متفاوت است و خطابه، کلاس نیست از این رو باید از به کار بردن عبارات و کلمات نامفهوم و اصطلاحات تخصصی که عموم مردم با آن سر و کار ندارند پرهیز کرد؛ قرآن کریم می‏فرماید: بلاغ مبین یعنی رساندن پیام به‌صورت روشن و بدون هرگونه ابهام؛[xxii](طباطبایی بی‌تا، ج12: 241 و 315؛ التبلیغ الواضح المبین الذی لاستر علیه ولاابهام فیه) سیره انبیای الهی این بوده که پیام خود را شفاف به مردم ابلاغ می­کردند و برخلاف فلاسفه که سعی بر غامض گفتن دارند، انبیا در نحوه بیان، بسیار روشن و همه‌کس فهم، بوده­اند.

3ـ2. لسان قوم بودن

دیگر آن که خطیب باید به "لسان قوم" سخن بگوید. لسان در اینجا معنای گسترده­تری از زبان دارد و شامل سطح فرهنگی مخاطبین نیز می­شود. اگر مباحثی که در محافل تخصصی جای طرح دارد را به محافل عمومی بکشانیم، خود خطاست و منشأ انحراف نیز خواهد شد. انبیای الهی موظف بوده­اند که با مردم با "قول میسور" و در اندازه فهمشان سخن بگویند و این امر الهی پرده از یکی از مهمترین آداب خطابه و تبلیغ بر می­دارد. فرق این نکته با نکته بالا این است که آن‌جا ناظر به آسیب شکلی است و نحوه بیان نباید با اصطلاحات تخصصی همراه باشد، ولی این مطلب ناظر به محتواست. محتوای تخصصی نباید در محافل عمومی مطرح شود. قرآن مجید می­فرماید: و اگر به امید رحمتى که از پروردگارت جویاى آنى، از ایشان روى مى‏گردانى، پس با آنان سخنى نرم بگوى. (الإسراء: 28).[xxiii]

مرحوم علامه طباطبایی، در تفسیر آیه می­نویسد: از آداب و شرایط مخاطبه این است که در حد فهم مخاطب سخن گفت و سیره انبیاء بر این بوده که با هر طبقه در حد فهم خودشان سخن گفته‌اند و این روایت را شیعه و سنی نقل کرده­اند که پیامبر فرمود: ماپیامبران مأموریم به اندازه عقل مخاطب‌مان حرف بزنیم[xxiv] (طباطبایی بی‌تا، ج6: 298). نکته قابل توجه این است که خطیب ضمن رعایت لسان قوم و سطح معلومات مخاطب باید به "ارتقای" آنها نیز همت بگمارد و البته رعایت مخاطب و قوم به‌معنای "ایستایی" نیست چنان‌که سیره پیامبر اکرم گواه این ادعاست آن حضرت با مردم از جایی شروع کرد که می­فهمیدند؛ ولی آنها را ارتقا داد و به جایی رساند که می­خواست آنها را از ابل به رب‌الابل متوجه کرد و نگاهشان را از زمین به آسمان معطوف کرد؛ و به آسمان بنگرید که چگونه برافراشته شده است (لغاشیه: 18).[xxv]

خطیب باید به هدف خطابه که ارتقای فهم و تعقل مخاطب است بیاندیشید و البته با "لسان قوم" سخن بگوید نه با "لسان قم". آسیب جدی که امروز برخی مجالس خطابه را تهدید می­کند همین طرح مباحث تخصصی فلسفی و عرفانی در محافل عمومی است که باعث انحراف و یا حداقل ایجاد شبهات زیادی در اذهان مخاطبین می­شوند. در فقه امامیه در بحث کتب ضلال یک احتمال جدی که فقها در معنای ضاله بودن مطرح کرده­اند همین مطلب است که نوشته­ای که ولو فی حد نفسه صحیح است ولی به‌خاطر شرایط و سطح فهم مخاطبین ایجاد ضلال و گمراهی می­کند. این در عداد کتب ضالّه قلمداد می­شود و حفظ و نشر آن حرام خواهد بود. این جانب به تفصیل؛ این مدعا را به اثبات رسانده­ام، که به‌خاطر اهمیت و مبتلا بودن، به‌اجمال آن را در این‌جا مطرح می­کنم. شیخ انصاری در مکاسب می‌نویسد: مراد از ضلال این است که در واقع باطل باشد یا این که برای ضلال وضع و تألیف شده باشد و یا این که هر چه که باعث گمراهی شود گرچه مطالب آن فی‌نفسه حق باشد مثل برخی از کتب عرفا و حکما. آن چه از مجموع ادله استفاده می­شود این است که هر چیزی که ایجاد ضلال کند، ضاله است ولو فی نفسه حق باشد.[xxvi]

مرحوم آیت‌الله خویی می‌نویسد: مراد از کتب ضلال هر چیزی است که وضع و تألیف شده برای اغوا و گمراهی مردم. بر این اساس هر چه ایجاد گمراهی کند، ضلال است[xxvii](خویی 1377ق، ج1: 254). مرحوم صاحب جواهر نیز عبارت مشابهی را از استادش مرحوم کاشف‌الغطا نقل می‌کند[xxviii] (صاحب‌جواهر 1365ش، ج 58: 22).

آنچه از مجوع سخنان فقها می‌توان استفاده کرد،‌ کتب ضلال، نوشتجاتی است که برای عرف و نوع مردم، انحراف و گمراهی از عقاید و اخلاق و باورها و احکام ایجاد می‌کند، گرچه آن مطالب به خودی خود باطل و منحرف نباشد. حضرت امام  خمینی نیز همین رای فقها را می­پذیرند[xxix] (موسوی خمینی 1390ق، ج1: 15).

بر این اساس ضلال، "نسبی" و "تابعی­ از ­شرایط" است. شاید طرح یک مطلب در سخنرانی علمی و چاپ مطلبی در کتاب علمی و یا طرح مسئله‌ای در شبکه علمی که مخاطبین خاص دارد، اشکال نداشته باشد ولی نشر همین مطلب در یک جریده عمومی، اشکال داشته باشد. خطبا و حتی مرثیه‌سُراها باید توجه داشته باشند هر مطلبی را هر جا نمی­شود گفت، و هر روضه­ای را نیز هر جا نمی­توان خواند. امامان نیز به کتمان سر توصیه کرده­اند. کتمان سر مصادیق زیادی دارد که یکی از آنها همین طرح مسایل غامض عرفانی و معارف سنگین اهل‌بیت بر مخاطبی است که کشش و ظرفیت تحمل آن را ندارد و به انکار آنها می­پردازد. داوود رقّی و مفضل و فضیل که همگی از اجلای اصحاب امام صادق(علیه­السلام) می‌باشند می­گویند: در مجلسی حضرت به ما مطالبی را فرمود و وقتی ما از منزل خارج شدیم بما فرمود که امر ما را افشا نکنید و جز با اهلش آن را در میان نگذارید. کسی که راز ما را افشا کند از دشمن بر ما سخت‌تر است. در روایات دیگر امامان کسانی را که به افشای اسرار و علوم اهل‌بیت، نزد نااهل بپردازند را قاتل عامد و نه خطآی خود معرفی کرده­اند.[xxx]

امام صادق در روایتی دیگر می­فرماید: هر کس سرّی از اسرار ما را افشا کند مثل کسی است که ما را عمداً و نه خطای کشته است[xxxi] (موسوی خمینی 1390ق، ج1 :256). و نیز حضرتش فرمود: مراد خدای متعال از آیه "و یقتلون الانبیاء بغیر حق" افشای سرّ آنها بوده که منجر به قتلشان شده بود. والله آنها انبیا را نکشته بودند ولکن احادیث‌شان را شنیدند و آن‌را افشا کردند و دشمنان به همین‌خاطر آنها را کشتند و سپس این آیه را تلاوت فرمود: ذلک بأنهم کانوا یکفرون بآیات الله ویقتلون النبین بغیر حق ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون.[xxxii]

بر این اساس خطبای محترم باید توجه داشته باشند که طرح مباحث غامض فلسفی و عرفانی در سطح عمومی پسندیده نیست و سیره علمای سلف هم این بوده که قبل از طرح مباحث، نخست مخاطب‌شناسی می­کردند تا مشکلات بعدی به وجود نیاید.[xxxiii]

3ـ3. تبشیر و انذار

 خطابه باید برای مردم "خوف و رجاء" بیافریند: چنان‌که همه انبیای الهی مأمور به این رسالت بوده­اند. بر این اساس اگر خطیب با تکیه بر آیات رحمت و غفلت از آیات عذاب، مردم را به غرور برساند و یا با تکیه بر آیات عذاب، یأس و قنوط را در دل مخاطب بکارد، با رسالت خطابه ناسازگار خواهد بود. قرآن مجید به پیامبر می­فرماید: و آن [قرآن‏] را به حق فرود آوردیم و به حق فرود آمد، و تو را جز بشارت‏دهنده و بیم‏رسان نفرستادیم (إسراء: 105).[xxxiv]

اى پیامبر، ما تو را [به سِمَتِ‏] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم، در روایات ما این ویژگی برای عالمان دین لازم برشمرده شده است[xxxv](الأحزاب:  45).

امام صادق(علیه‌السلام) از قول امیرالمؤمنین نقل کرد که آن حضرت فرمود: آیا شما را به فقیه کامل آگاه سازم؟ فقیه کامل کسی است که مردم را گرفتار "الامن من مکرالله" و "الیاس من روح‌الله" نکند و زمینه گناه را برای مردم فراهم  نسازد[xxxvi](کلینی 1363ش، ج‏1: 36).

 پیغمبر اکرم وقتى معاذ بن جبل را براى دعوت و تبلیغ مردم یمن به یمن فرستاد به او چنین توصیه مى‏کند: معاذ به مردم بشارت بده و ایجاد تنفّر نکن، آسان بگیر و سخت‌گیری مکن. (ابن‌هشام ج4: ‏237).[xxxvii] 

به تعبیر شهید مطهری، براى تبلیغ اسلام مى‏روى، اساس کارت تبشیر و مژده و ترغیب باشد، کارى کن که مردم مزایاى اسلام را درک کنند و از روى میل و رغبت ‏به اسلام گرایش پیدا کنند. نفرمود: «و لا تنذر» انذار نکن، چون انذار جزء برنامه‏اى است که قرآن دستور داده است. نکته‏اى که پیغمبر اکرم اشاره کرد این بود که‏ «بشر و لا تنفر» کارى نکن که مردم را از اسلام فرار بدهى و متنفر کنى. مطلب را طورى تقریر نکن که عکس­العمل روحى مردم فرار از اسلام باشد. و این چه نکته بزرگى است در دعوت، این هر دو رکن باید توأم باشد. اشتباه است اگر داعى و مبلغ تکیه‏اش تنها روى تبشیرها و یا انذارها باشد، و بلکه جانب تبشیر باید بچربد. و شاید به همین دلیل است که قرآن کریم تبشیر را مقدم مى‏دارد: بشیرا و نذیرا، مبشرا و نذیرا.

غیر از تبشیر و انذار، یک عمل دیگر داریم که اسمش ‏«تنفیر»است. تنفیر یعنى عمل فرار دادن. گاهى انسان مى‏خواهد انذار کند، انذار را با تنفیر اشتباه مى‏کند. انذار آن وقت انذار است که عمل سابق را انجام بدهد یعنى واقعاً از پشت‏سر، شخص را به‌سوى جلو براند. ولى عمل تنفیر یعنى کارى کردن که او فرار کند. باز به همان حیوان مثال مى‏زنم: مثل این است که انسان حیوانى (شترى، اسبى) را مى‏کشد، بعد مى‏خواهد او را بیشتر پشت‏سر خودش حرکت‏ بدهد، نوعى ‏«هاى و هو» مى‏کند که یک مرتبه این حیوان، محکم سرش را به عقب مى‏کشد، افسارش را پاره مى‏کند و فرار مى‏کند. این را مى‏گویند: «تنفیر». روح انسان فوق­العاده لطیف است و زود عکس‌العمل نشان مى‏دهد. اگر انسان در یک کارى بر روح خودش فشار بیاورد ـ تا چه رسد به روح دیگران ـ عکس‌العملى که روح انسان ایجاد مى‏کند گریز و فرار است. مثلاً در عبادت، جزء توصیه‏هاى پیغمبر اکرم این است که عبادت را آن قدر انجام دهید که روحتان نشاط عبادت دارد، یعنى عبادت را با میل و رغبت انجام ‏دهید. (مطهری بی‌تا : 180)

3ـ4. فصاحت و بلاغت

خطیب و مبلغ دینی باید با فصاحت صحبت کند، که زیبایی و فصاحت کلام در مؤثر بودن آن نقش بسزایی دارد. قرآن در جریان حضرت موسی می­فرماید: «واخی هارون هو افصح منی لسانا». برای این که کلام و پیام بهتر مقبول بیافتد شیوه و قالب، اهمیت و نقش دارد و قالب کلام در مقبولیت آن نیز مؤثر است، لذا موسی چنین خواسته را مسالت می­کند.[xxxviii] درباره قرآن مجید که معجزه کلامی پیامبر اکرم است نیز فصاحت و بلاغت در اوج خود بکار گرفته شده و امیرالمؤمنین نیز خود را امیر کلام معرفی می­کند و می­فرماید[xxxix](علی‌ابن ابی‌طالب، خطبه 271): بلاغت کلام بدون مبالغه هم چون سحر و جادو عمل می­کند و میزان تأثیر و نفوذ را مضاعف می­نماید. بر این اساس گرچه نعمت بیان ذاتی و خدادادی است ولی با تمرین و ممارست و مطالعه کلام ادبا و بلغا خطیب، می­تواند خود را به آن بیاراید، چنان که در تاریخ بلاغت قابل ملاحظه هست؛ [xl] سرّ سخنوری و بلاغت خود را حفظ کلام امیر بلاغت معرفی کرده است و تجربه نیز مؤید این مدعاست .

3-5. خدا محوری

خطیب در عرصه خطابه دینی باید خدا محور باشد و رسالت خود را نیز دعوت به خدا بداند (طباطبایی بی‌تا، ج6: 44). مداح اشخاص و جریانات نباشد، چراکه اگر منبر پایگاه غیر خدا باشد قداست خود را از دست داده و در نهایت میزان اثرگذاری آن نیز کاسته خواهد شد. قرآن کریم می‏فرماید: همان کسانى که پیام­هاى خدا را ابلاغ مى‏کنند و از او مى‏ترسند و از هیچ‌کس جز خدا بیم ندارند. و خدا براى حسابرسى کفایت مى‏کند[xli] (الأحزاب: 39). و کیست خوش گفتارتر از آن کس که به‌سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: «من [در برابر خدا] از تسلیم‏شدگانم»؟[xlii] (فصلت: 33).

در تاریخ کربلا مشاهده می­کنیم که امام سجاد در مواجهه با خطیب اموی به آسیب‌شناسی پرداخته و این که خطیبی که زمام افکار عمومی به دست اوست به ناحق رضایت خلق را بر رضایت خالق مقدم می­کند می­تواند منشأ انحرافات زیاد و خطرناکی شود، مضاف بر این‌که گریبان خود خطیب را نیز خواهد گرفت. در جریان اسارت اهل‌بیت نقل شده که یزید به خطیب امر کرد تا به مدح خلیفه و مذمت اهل‌بیت بپردازد و نسبت به امام علی و امام حسین(علیهماالسلام) شماتت بنماید. امام سجاد بعد از این اتفاق بر خطیب نهیب زد که وای بر تو رضایت خلق را به قیمت ناخشنودی خالق خریده­ای و جایگاهت آتش جهنم خواهد بود[xliii] (مجلسی 1403ق، ج45: 137).

نکته مهم این که امام حتی اسم منبر را نیز بکار نبردند و فرمودند: اجازه بده از این چوب­ها بالا بروم؛[xliv]منبری که در مسیر رضایت خدا نباشد و در راستای اهداف طاغوت قرار بگیرد حتی لیاقت اسم منبر را هم ندارد و باید به آن چوب گفت، با این وضع خطیب آن، چه نام خواهد گرفت؟

3-6. ملایمت و نرمی و محبت

 ملایمت و نرمی و محبت با مخاطب از دیگر بایسته­های خطابه است که در اثربخشی آن سهم بسزایی دارد و در مقابل خشونت در کلام اثر کاملاً معکوسی خواهد داشت. قرآن کریم می‏فرماید: و با او سخنى نرم گویید، شاید که پند پذیرد یا بترسد[xlv](طه: 44). مرحوم علامه طباطبایی، ملامیت و عطوفت و پرهیز از خشونت را جزء مهمترین آداب تبلیغ می­داند (طباطبایی، بی‌تا، ج14: 154).[xlvi]  مراد از قول لیّن پرهیز از خشونت و عنف است.[xlvii]

3-7. عدم نگاه اقتصادی به خطابه

بایسته دیگر تبلیغ دینی، عدم نگاه اقتصادی به خطابه است. اگر چشم خطیب به دست و جیب مخاطب باشد، نه آزادی طرح واقعیت­ها را دارد و نه مکانت و جایگاه واقعی خطابه را حفظ کرده است. از آسیب­های جدّی خطابه و مداحی که به قداست آن خلل وارد می­کند همین نگاه کاسب‌کارانه به این­هاست که هم ارزش کار و هم اثرگذاری آن را به شدّت می­کاهد. قرآن مجید از زبان غالب

/ 0 نظر / 18 بازدید